خرید بک لینک

درباره سایت

              آویزووووووووووووووووووووون

امکانات وب

وقتی مادر شوهر به خودش اجازه داد به او تحکم کند و بگوید : چلزومی دارد بگیرید ؟ خیلی ملاحظه اش را کرد و چیزی نگفت!

وقتی برادر شوهر به شوخی گفت: من با این خانواده پنج نفره باید بیست میلیون خرج کنم ! بیاید معامله ای کنیم ده تومان به شما میدهم از خیر گرفتنش بگذرید . با لبخندی که آشنای همیشه لبانش بود ،خندید.

وقتی خواهر شوهرم گفت بعد دو سال و نیم این عروسی گرفتنی ندارد ، خیلی محترمانه به او فهماند که حتی یک عکس با لباس عروس هم ندارد .

وقتی یکی از اهل فامیل نفوذ خود را به کار گرفت و با حرف ها و کنایه ها گفت نگیرید، دلگیر شد.

کسی نظر ما را نپرسید اما با وجود همه گرانی ها و دخل هایی که به خرج نمیرسد ،به نظرم باید دید این انبانِ پر خون یعنی دل چ میگوید؟

کسی چ میداند شاید برای سحر، پوشیدن لباس عروس مهم ترین چیز ممکن بوده که طی سالها صدها هزار بار در ذهن خود زیر و رویش کرده و در آن برای عشقش رقصیده بود.
چرا ما که همه خرهایمان از پل گذشته مانع گذشتِ خرِ دیگری از پل آرزوهایش شویم؟
با عرض پوزش که مثالی ملموس تر به ذهنم نرسید :)

البته که 1 خوردن درست نیست.
ولی وقتی کسی با دستی که در جیب خودش بوده برای رفع آن خرج میکند، چ لازم است برایش باران شماتت و قهقه و هلهله سر دهیم؟
حسرت ها را میشود با راه حل هایی هر چند سنگین ، دور انداخت!
و دیگر لازم نیست تا لب گور با تو باشند.

من و همسرم نشستیم و فکر کردیم که زلزله بر ارکان عالم نمی افتد اگر علی رغم داشتن ها کمتر خرج بتراشیم.
کمد ابا قاقاله را دید زدم ،کت هایی که در کمد داشت نو بودند،کفش هایش برق میزنند و اتوی شلوارش تیز بود.

کت و شلواری که برای عید قاقاله خریدیم هنوز اندازه است و شاید این مراسم آخرین شانس برای پوشیدن و هدر نرفتن هزینه های شب عیدمان باشد.

من هم گره بقچه را واکرده و همت دوختِ پارچه مجلسی سبز پسته ای که سالهاست سوغات مادرم بوده را برای خودم کردم.
و اینگونه بود که بر خلاف دیگران هزینه های قبل از مراسم برای ما خیلی کم بود.
و تصمیم گرفتیم همان مبلغی که دیگران خریدند و دوختند و میلیون میلیون برای دستمزد به خیاط دادند،همانمبالغی که به دشواری میشد باورش کرد را نادیده بگیریم و به عنوان کادو به عروس و دامادی که از اول بسم الله دستشان در جیب خودشان بوده، هدیه بدهیم.

و خوشبختانه طرف های ما رسم نیست که کادو و چند و چونش را اعلام کنند ، همان عروس و داماد میدانند و لاغیر.

پ ن ۱: خانما تو عروسی دو دسته اند
مو فرفریایی که با بدبختی موهاشونو صاف کردن
و مو لختایی که با بدبختی موهاشونو فر کردن :))

پ ن ۲: به رغم سوز سرمای پاییز گفته شده میز و صندلی آقایان در باغ چیده میشود ولی خانم ها در سالن هستند.
از الان برای قاقاله نگرانم ،از طرفی عقل سلیم میگوید او ساعت ها در فضای باز سرما خواهد خورد و از طرفی از صورت های آرایش شده وحشت دارد

برچسب: نویسنده: کارن عباسی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

صفحه بندی