۱_شنبه اول هفته که به مسجد زیره رفتم با جمعیت عظیمی رو به رو شدم که حقیقتا مایه ی تعجب بود.
مسجدی که از اول ماه محرم تا به آن روز بیش از سی نفر آدم به خود ندیده بود حالا پر شده از بچه و بزرگ.
انقدر که تقریبا می شد گفت برای من وقاقاله که یک ربعی دیر کردیم جا برای نشستن نبود!
از ام البنین نامی که هر شب چایی تعارفم میکند با اشاره ابرو پرسیدم چ خبره؟
همینطور که چای را بفرمازد تنگِ گوشم گفت : هر سال 1 موقع حاج مُنیر بانی روضه است.
حاج منیر که بزرگ محل بوده هر سال ایام فاطمیه یک هفته شام میداده
اما امسال به رحمت خدا رفته و از شام خبری نیست.
و این مردم هم به خیالات اند که وارث بهشون شام بده
اما انگار مردم خبر موثق تری داشتند چون انتهای مجلس ظرف آماده ای حاوی چلوکباب زعفرانی همراه با گوجه وخیارشور و کمی جعفری با احترام به ما تعارف شد.
و فکرکنم تنها کسی که از شام دادن آن شب ناراحت شد و توی ذوقش خورد ،ام البنین بود :)
حالا دلتون نخواد یک هفته ای میشود که مسجد زیره شلوغ شده و روح حاج منیر که نمیشناسمش ، توسط همسایه ها مورد رحمت و مغفرت قرار گرفته
ما از ظرف های یکبار مصرف نذری ها به عنوان تخته وایت برد استفاده میکنیم
برچسب:
نویسنده: کارن عباسی